محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6678

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كارشان را به دو سپرده و اهمال در تكليف مقرر خداى كه به استقامت آوردن مخالفان است و روشن كردن جاهلان و اقامهء حجت بر شلكان و جلو گيرى از معاندان . « اى گروه مردم ، امير مؤمنان به شما مىگويد كه خدا عز و جل وقتى محمد را با دين خويش برانگيخت و دستورش داد كه كار خويش را آشكار كند از كسان و قوم خويش آغاز كرد و آنها را به پروردگار خويش خواند و بيمشان داد و بشارتشان رسانيد و اندرزشان گفت و ارشادشان كرد . آنها كه اجابت وى كردند و گفتارش را باور داشتند و دستورش را پيروى كردند گروهى اندك بودند از اقوام نزديك وى كه بعضيشان به آنچه از پروردگار خويش آورده بود مؤمن شدند و بعضى ديگر اگر چه پيرو دين وى نشدند يارى او مىكردند كه وى را عزيز داشتند و مشفق وى بودند كه در علم خداى گذشته بود ( 57 كه كسانى از آنها نخبه باشند و به مشيت وى خلافت خداى و ميراث پيمبر وى به آنها سپرده شود . به رعايت قرابت پيمبر به يارى وى كوشش كردند و مخالفان وى را دفع مىكردند و معاندان وى را سركوب مىدادند و از ياران و پشتيبانان وى اطمينان مىجستند و از كسانى كه به يارى وى مىشدند بيعت مىگرفتند و اخبار دشمنان را مىجستند و در غياب ، نيز چون حضور براى وى تدبير مىكردند [ 1 ] تا مدت به سر رفت و وقت هدايت رسيد كه به دين خدا و اطاعت وى و تصديق پيمبر خدا و ايمان به دو درآمدند با نصرت استوار و هدايت و رغبت نكو كه خدا آنها را اهل بيت رحمت و اهل بيت دين كرد و ناپاكى را از آنها ببرد و پاكيزه -

--> [ 1 ] نويسندهء مكتوب با اين عبارات اخير ، كفر عباس را كه تا جنگ بدر استمرار داشت پرده پوشى مىكند و نقش اين ربا خوار بزرگ بردهء طلا را كه در خطبهء حجة الوداع نام وى آمده و معلوم مىدارد حتى به روزگار اسلام از معاملات ربا كه جنگ با خدا بود دريغ نمىداشت ، بزرگ مىدارد به اين عذر كه وى در ايام اقامت مكه براى پيمبر جاسوسى مىكرده است . ( م )